بار ذهنی خانواده چیست و چرا بیشتر از چیزی که فکر می کنیم خسته مان می کند؟

بار ذهنی خانواده چیست و چرا بیشتر از چیزی که فکر می کنیم خسته مان می کند؟

چرا حتی با وجود کمک دیگران باز هم احساس می‌کنیم همه مسئولیت‌ها بر دوش ماست؟ با بار ذهنی خانواده و روش‌های تقسیم منصفانه آن آشنا شوید

چگونه مسئولیت های خانه را منصفانه تقسیم کنیم؟

چرا بعضی آدم‌ها حتی وقتی کمک می‌ گیرند، باز هم احساس می‌ کنند همه‌ چیز روی دوش آن‌هاست؟

گاهی یک نفر در خانواده کارهای زیادی انجام می‌دهد؛ خرید، رسیدگی به فرزند، پیگیری قرارهای پزشکی، برنامه‌ریزی برای مهمانی‌ها، یادآوری کارهای همسر و هزار مسئولیت دیگر. شاید دیگران هم در انجام بعضی از این کارها کمک کنند، اما همچنان احساس کند که مسئول اصلی همه‌چیز خودش است.

او ممکن است بگوید: «اگر خودم پیگیری نکنم، هیچ‌چیز درست انجام نمی‌شود.»

این تجربه همیشه به معنای کم‌کاری اطرافیان نیست. گاهی بخشی از فشار به کارهایی مربوط است که دیده نمی‌شوند: به خاطر سپردن، برنامه‌ریزی، پیش‌بینی نیازها، هماهنگ کردن افراد و اطمینان از اینکه چیزی فراموش نشده است. به این بخش از مسئولیت‌های روزمره معمولاً بار ذهنی یا مسئولیت ذهنی خانواده گفته می‌شود.

مسئولیت ذهنی دقیقاً چیست؟

فرض کنید قرار است فرزند خانواده برای معاینه پزشکی مراجعه کند.

مسئولیت فقط بردن کودک به مطب نیست. ممکن است یک نفر تاریخ معاینه را به خاطر بسپارد، وقت بگیرد، مدارک را آماده کند، ساعت مراجعه را با برنامه کاری خانواده هماهنگ کند، داروهای موردنیاز را بررسی کند و بعد از مراجعه توصیه‌های پزشک را پیگیری کند.

حتی اگر فرد دیگری کودک را به مطب ببرد، ممکن است تمام مراحل قبل و بعد از آن همچنان بر عهده همان شخص اول باقی بماند.

بنابراین، تقسیم یک وظیفه ظاهری الزاماً به معنای تقسیم کامل مسئولیت نیست.

چرا کمک گرفتن همیشه فشار را کم نمی‌ کند؟
۱. چون مدیریت کارها همچنان بر عهده یک نفر است

گاهی همسر یا یکی از اعضای خانواده در انجام کارها مشارکت می‌کند، اما فقط وقتی از او درخواست می‌شود.

در چنین شرایطی، یک نفر همچنان باید متوجه نیازها شود، تصمیم بگیرد چه کاری لازم است، مسئولیت را واگذار کند و نتیجه را بررسی کند.

برای مثال، اگر همسر در خرید خانه کمک می‌کند اما شخص دیگری باید فهرست خرید را تهیه کند، موجودی مواد غذایی را بررسی کند و تمام اقلام فراموش‌شده را به او یادآوری کند، بخش مهمی از بار ذهنی همچنان باقی مانده است.

راه‌حل همیشه انجام کارهای بیشتر نیست؛ گاهی لازم است مسئولیت یک کار از ابتدا تا انتها به فرد دیگری واگذار شود.

۲. چون استانداردهای خانواده روشن نیستند

گاهی اعضای خانواده تصور متفاوتی از انجام یک کار دارند. یک نفر انتظار دارد خانه هر شب مرتب باشد، درحالی‌که دیگری مرتب کردن خانه را کاری می‌داند که فقط در صورت وجود وقت اضافه باید انجام شود.

اگر درباره معیارهای قابل‌قبول گفت‌وگو نشده باشد، ممکن است یک نفر احساس کند باید همه‌چیز را کنترل کند.

در این وضعیت، لازم است مشخص شود کدام کارها واقعاً ضروری‌اند، کدام کارها می‌توانند با استاندارد ساده‌تری انجام شوند و کدام مسئولیت‌ها را می‌توان کنار گذاشت.

قرار نیست همه اعضای خانواده دقیقاً مثل هم کار کنند؛ مهم این است که توافقی منصفانه و قابل‌اجرا داشته باشند.

۳. چون درخواست کمک برای فرد دشوار است

بعضی افراد به کمک نیاز دارند، اما درخواست کردن برایشان آسان نیست. ممکن است فکر کنند باید خودشان از پس همه‌چیز بربیایند یا اگر کاری را به دیگری بسپارند، نشانه ناتوانی آن‌هاست.

برخی نیز تجربه کرده‌اند که درخواستشان جدی گرفته نشده یا مجبور شده‌اند پس از کمک گرفتن، کار را دوباره انجام دهند.

این تجربه‌ها ممکن است باعث شوند فرد به‌تدریج مسئولیت‌ها را خودش بر عهده بگیرد. بااین‌حال، اگر این وضعیت به الگویی ثابت تبدیل شود، احتمال دارد اطرافیان نیز کمتر متوجه میزان واقعی مسئولیت او شوند.

۴. چون مسئولیت‌ های عاطفی هم وجود دارند

گاهی فرد علاوه بر کارهای روزمره، مسئول آرام نگه داشتن فضای خانواده نیز احساس می‌شود. او باید متوجه ناراحتی دیگران باشد، اختلاف‌ها را حل کند، اعضای خانواده را به گفت‌وگو تشویق کند و مراقب باشد کسی احساس طردشدن نکند.

این نوع مسئولیت همیشه قابل‌اندازه‌گیری نیست، اما می‌تواند انرژی زیادی بگیرد.

البته مراقبت عاطفی در خانواده مسئولیت ارزشمندی است؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که یک نفر تصور کند باید به‌تنهایی مسئول احساسات و آرامش تمام اعضای خانواده باشد.

این فشار چه تأثیری بر رابطه‌ها دارد؟

اگر مسئولیت‌های نامرئی برای مدت طولانی نادیده گرفته شوند، ممکن است احساس خستگی، رنجش یا تنهایی افزایش پیدا کند. فردی که بار اصلی برنامه‌ریزی را به دوش می‌کشد، شاید به این نتیجه برسد که دیگران به زحماتش توجه ندارند.

در مقابل، اعضای خانواده ممکن است احساس کنند هر کاری انجام می‌دهند باز هم کافی نیست یا مدام از آن‌ها انتقاد می‌شود.

به همین دلیل، گفت‌وگو درباره تقسیم مسئولیت‌ها نباید به مسابقه‌ای برای اثبات اینکه چه کسی بیشتر کار می‌کند تبدیل شود. هدف، شناختن تمام مراحل کار و رسیدن به توافقی منصفانه است.

چگونه بار ذهنی خانواده را تقسیم کنیم؟
قدم اول: همه مسئولیت‌ها را روی کاغذ بیاورید

برای چند روز، کارهای روزمره را ثبت کنید؛ نه فقط کارهایی که انجام می‌شوند، بلکه کارهایی که باید به خاطر سپرده، برنامه‌ریزی یا پیگیری شوند.

فهرست می‌تواند شامل خرید، امور مالی، مراقبت از کودک، ارتباط با مدرسه، رسیدگی به سالمندان، برنامه‌ریزی وعده‌های غذایی و هماهنگی قرارهای خانوادگی باشد.

این کار کمک می‌کند مسئولیت‌هایی که معمولاً دیده نمی‌شوند، قابل‌مشاهده شوند.

قدم دوم: مسئولیت را کامل واگذار کنید

به‌جای اینکه بگویید «در آماده کردن وسایل مدرسه کمک کن»، می‌توانید مسئولیت مشخصی را از ابتدا تا انتها واگذار کنید.

برای مثال، فرد مسئول آماده‌سازی وسایل مدرسه باشد، فهرست نیازها را بررسی کند و در صورت کمبود چیزی، خودش برای تهیه آن برنامه‌ریزی کند.

این شیوه به معنای بی‌نیازی از هماهنگی نیست؛ بلکه به معنای تقسیم مسئولیت برنامه‌ریزی و پیگیری نیز هست.

قدم سوم: درباره معیارها توافق کنید

مشخص کنید کدام کارها باید در زمان مشخصی انجام شوند و کدام کارها انعطاف‌پذیرند.

برای مثال، شاید لازم باشد داروی کودک به‌موقع تهیه شود، اما مرتب بودن تمام اتاق‌ها در هر شب ضرورت نداشته باشد.

کاهش استانداردهای غیرضروری می‌تواند از فشار خانواده کم کند، بدون اینکه نیازهای مهم نادیده گرفته شوند.

قدم چهارم: مسئولیت را متناسب با شرایط تقسیم کنید

تقسیم منصفانه الزاماً به معنای تقسیم پنجاه‌پنجاه تمام کارها نیست. ساعت کاری، وضعیت جسمی، توانایی‌ها، نیازهای کودک و شرایط موقت اعضای خانواده اهمیت دارند.

آنچه اهمیت دارد این است که مسئولیت‌ها به‌طور منظم بررسی شوند و یک نفر بدون توافق قبلی به مدیر دائمی تمام امور خانواده تبدیل نشود.

قدم پنجم: درباره احساس خستگی پیش از تبدیل شدن آن به خشم حرف بزنید

به‌جای اینکه پس از ماه‌ها ناراحتی بگویید «همیشه همه کارها را من انجام می‌دهم»، می‌توانید زودتر توضیح دهید: «من علاوه بر انجام کارها، باید همه چیز را به خاطر بسپارم و پیگیری کنم. لازم دارم این بخش هم بین ما تقسیم شود.»

این بیان مشخص‌تر است و به طرف مقابل نشان می‌دهد مسئله دقیقاً چیست.

حرف آخر

گاهی آنچه یک نفر را خسته می‌کند، تعداد کارهایی نیست که انجام می‌دهد؛ بلکه این است که احساس می‌کند اگر او فکر نکند، یادآوری نکند و مراقب نباشد، همه‌چیز متوقف می‌شود.

خانواده سالم، خانواده‌ای نیست که در آن هیچ‌کس خسته نشود؛ خانواده‌ای است که مسئولیت‌های آشکار و پنهان در آن دیده شوند و اعضا بتوانند بدون ترس از سرزنش درباره نیازهایشان حرف بزنند.