چگونه در سال های نوجوانی رابطه مان با فرزند را حفظ کنیم؟
بزرگ شدن کودک با استقلال و فاصلههای تازه همراه است. والدین میتوانند بدون کنترل افراطی، راه ارتباط و بازگشت را باز نگه دارند.
استقلال کودک و ترس از دور شدن فرزند
اگر روزی از من فاصله گرفتی، فکر نکن دوستت ندارم
وقتی کودک هستی، شاید خیال کنی والدین همیشه باید همه چیز را بدانند و همیشه کنار تو باشند.
اما بزرگ شدن یعنی کمکم صاحب دنیای خودت شدن.
دوستانی پیدا میکنی که حرفهایت را اول برای آنها میگویی.
رازهایی خواهی داشت که همهشان را با من در میان نمیگذاری.
شاید یک روز از چیزی ناراحت باشی و ترجیح بدهی تنهایی در اتاقت بمانی.
شاید مدتی کمتر حرف بزنی.
شاید حتی به مرحلهای برسی که فکر کنی والدینت هیچچیز از دنیای تو نمیفهمند.
من احتمالاً از بعضی فاصلهها دلم میگیرد.
اما نمیخواهم هر فاصلهای را به معنای از دست دادن تو تعبیر کنم.
تو حق داری بزرگ شوی.
حق داری مرز داشته باشی.
حق داری بخشی از دنیایت فقط برای خودت باشد.
من فقط میخواهم اگر روزی دوباره خواستی برگردی و چیزی را تعریف کنی، احساس نکنی دیر شده است.
حتی اگر مدتی سکوت کرده باشی.
حتی اگر اشتباه کرده باشی.
حتی اگر فکر کرده باشی من تو را نمیفهمم.
درِ گفتوگو برای من بسته نمیشود.
شاید یکی از سختترین قسمتهای والد بودن این باشد که یاد بگیری فرزندت را نگه نداری، اما ارتباطت را هم رها نکنی.
و من میخواهم این تعادل را یاد بگیرم.
تو بزرگ میشوی.
این قرار زندگی است.
من فقط میخواهم در این بزرگ شدن، آنقدر احساس آزادی داشته باشی که بتوانی خودت باشی و آنقدر احساس امنیت داشته باشی که هر وقت خواستی، دوباره به گفتوگو برگردی.
