چرا باید دنیای شخصی مادرمان را بشناسیم؟
مادر فقط نقش مادری ندارد؛ او انسانی با آرزوها، ترسها و خاطرات خودش است. گاهی باید بنشینیم و اینبار قصه خود او را بشنویم.
متن احساسی درباره آرزوهای فراموششده مادر
مامان، کاش گاهی درباره خودت هم برایم حرف بزنی
سالهاست از تو درباره من سؤال میپرسم.
حالم.
کارم.
زندگیام.
مشکلاتم.
اما چند بار از تو پرسیدهام خودت چه میخواهی؟
چه چیزی هنوز آرزویت است؟
از چه چیزی میترسی؟
کدام سفر را هنوز نرفتهای؟
چه کاری را سالهاست دوست داری انجام بدهی اما مدام به بعد موکولش کردهای؟
ما گاهی مادر را آنقدر در نقش «مادر» میبینیم که فراموش میکنیم پیش از مادر بودن، یک آدم با دنیای خودش بوده است.
زنی که احتمالاً رؤیاهایی داشته، انتخابهایی داشته، شاید بعضی آرزوهایش را به خاطر شرایط کنار گذاشته و شاید هنوز هم چیزهایی باشد که دلش میخواهد تجربه کند.
مامان، من نمیخواهم فقط خاطرات کودکیام را از تو بشنوم.
دوست دارم خاطرات جوانیات را هم بدانم.
بدانم قبل از اینکه من به دنیا بیایم چه کسی بودی.
چه چیزی خوشحالت میکرد.
چه چیزهایی تو را میترساند.
چه رویاهایی داشتی.
شاید اینبار نوبت من باشد که بنشینم و تو حرف بزنی.
نه برای اینکه مادر منی.
برای اینکه خودِ تو، به عنوان یک انسان، قصهای داری که دلم میخواهد بدانمش.
