وقتی یک وسیله ساده، خاطره‌ ای از مادر را زنده می‌کند

وقتی یک وسیله ساده، خاطره‌ ای از مادر را زنده می‌کند

گاهی یک وسیله ساده می‌تواند صدای مادر و خاطرات کودکی را زنده کند. حافظه ما آدم‌های عزیز را در اشیا و بوها پنهان می‌کند.

متن احساسی درباره خاطرات مادر و خانه کودکی

بعضی وسایل خانه هنوز جای مادر را نشان می‌دهند

گاهی عجیب‌ترین چیزها آدم را دلتنگ می‌کنند.

نه عکس‌ها.

نه مناسبت‌ها.

گاهی یک قابلمه قدیمی.

یک لیوان خاص.

دستمالی که همیشه گوشه خاصی از آشپزخانه بود.

یا حتی صدای باز شدن یک کشو.

وسایلی که شاید برای دیگران هیچ ارزش خاصی نداشته باشند، برای تو تبدیل به دروازه‌ای به گذشته می‌شوند.

خانه کودکی فقط دیوار و اتاق نیست.

بخشی از آن در وسایلی زندگی می‌کند که سال‌ها در دست مادر بوده‌اند.

شاید هنوز هم وقتی غذایی با همان بو می‌خوری، بی‌اختیار یاد آشپزخانه خانه مادرت می‌افتی.

نه به خاطر غذا.

به خاطر کسی که آن غذا را درست می‌کرد.

عجیب است که حافظه، آدم‌ها را در اشیا پنهان می‌کند.

گاهی یک فنجان می‌تواند صدای مادرت را برگرداند.

یک بوی ساده می‌تواند تو را به عصرهای مدرسه ببرد.

یک پارچه قدیمی می‌تواند یادآور دستی باشد که سال‌ها لباست را اتو می‌کرد.

شاید به همین دلیل است که بعضی وسایل را نمی‌توانیم دور بیندازیم.

چون احساس می‌کنیم با آن‌ها فقط یک شیء را از دست نمی‌دهیم؛ تکه‌ای از گذشته‌مان را هم از دست می‌دهیم.

و مادر، شاید بیش از هر آدم دیگری، در همین جزئیات خانه زندگی می‌کند.