چگونه بیشتر قدر مادری که کنارمان است را بدانیم؟

چگونه بیشتر قدر مادری که کنارمان است را بدانیم؟

مادر هم با گذشت زمان تغییر می‌کند و پیر می‌شود. شاید لازم باشد قبل از اینکه فرصت‌ها کمتر شوند، بیشتر کنار او باشیم و محبت کنیم.

متن احساسی درباره گذر زمان و مادر

یک روز متوجه می‌شوی مادر دیگر مثل قبل منتظرت نمی‌ماند

وقتی جوان‌تری، خیال می‌کنی مادر همیشه همان آدم پرانرژی سال‌های کودکی است.

همان کسی که صدایش از آشپزخانه می‌آید، برایت غذا آماده می‌کند، درباره دیر رسیدنت سؤال می‌پرسد و اگر بدحال باشی، تمام برنامه‌اش را کنار می‌گذارد.

اما زمان آرام‌آرام کار خودش را می‌کند.

یک روز متوجه می‌شوی مادر زودتر خسته می‌شود.

شاید دیگر نتواند مثل گذشته ساعت‌ها بیدار بماند.

شاید بعضی اسم‌ها را دیرتر به خاطر بیاورد یا داستانی را دوباره تعریف کند که قبلاً برایت گفته است.

شاید همان آدمی که روزی منتظر بود تا تو برگردی، حالا خودش زودتر دلش بخواهد استراحت کند.

و عجیب‌ترین بخش ماجرا این است که ما اغلب وقتی متوجه این تغییر می‌شویم که سال‌ها از آن گذشته است.

زمان مادرها را هم جلو می‌برد.

آن‌ها هم پیر می‌شوند.

فقط چون «مامان» هستند، در ذهن ما گاهی جاودانه می‌مانند.

شاید بهتر باشد بعضی وقت‌ها به‌جای اینکه همیشه منتظر باشیم مادر به ما زنگ بزند، خودمان زنگ بزنیم.

به‌جای اینکه منتظر باشیم او بگوید «دلم برایت تنگ شده»، یک روز ما بگوییم.

به‌جای اینکه تصور کنیم وقت همیشه هست، به خودمان یادآوری کنیم که هیچ‌کس مالک فردا نیست.

بعضی فرصت‌ها فقط یک‌بار در زندگی اتفاق می‌افتند.

شاید یکی از آن‌ها فرصت نشستن کنار مادری باشد که هنوز می‌توانی دستش را بگیری.