مقایسه خود با دیگران چه تاثیری بر اعتماد به نفس دارد؟

مقایسه خود با دیگران چه تاثیری بر اعتماد به نفس دارد؟

مقایسه مداوم خود با دیگران می‌تواند ذهن را خسته و احساس ناکافی بودن ایجاد کند. با شناخت خود و معیارهای شخصی، مقایسه سالم‌ تر می‌شود.

چرا مقایسه کردن خودمان با دیگران خسته‌ کننده است؟

تا به حال شده وارد صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی شوید و بعد از چند دقیقه احساس کنید زندگی شما آن‌قدرها که باید خوب نیست؟ شاید کسی را ببینید که ازدواج کرده، فرد دیگری که شغل موفقی دارد، زنی که ظاهراً همیشه زیبا و مرتب است یا مادری که به نظر می‌رسد همه چیز را در زندگی‌اش به بهترین شکل مدیریت می‌کند. ناگهان ممکن است این سؤال در ذهنمان شکل بگیرد: «چرا من مثل او نیستم؟»

مقایسه کردن خود با دیگران یکی از تجربه‌های رایج زندگی انسان است. ما از کودکی خودمان را با خواهر و برادر، دوستان، همکلاسی‌ها و بعدها با همکاران و حتی افراد ناشناس در فضای مجازی مقایسه می‌کنیم. مقایسه در بعضی شرایط می‌تواند به شناخت بهتر خود و تعیین هدف کمک کند، اما وقتی به عادتی دائمی تبدیل شود، ممکن است انرژی روانی زیادی مصرف کند.

خستگی ناشی از مقایسه فقط به این معنا نیست که بعد از دیدن موفقیت دیگران احساس ناراحتی کنیم. مقایسه مداوم می‌تواند ذهن را درگیر ارزیابی دائمی کند: «من کجای مسیر هستم؟»، «چرا او جلوتر است؟»، «آیا من کافی هستم؟» و «چرا زندگی من شبیه زندگی او نیست؟»

اما چرا مقایسه کردن تا این اندازه خسته‌کننده است؟

مقایسه اجتماعی چیست؟

انسان به‌طور طبیعی برای ارزیابی خودش از دیگران استفاده می‌کند. روان‌شناس اجتماعی، لئون فستینگر، در نظریه «مقایسه اجتماعی» توضیح داد که افراد در بسیاری از موقعیت‌ها برای ارزیابی توانایی‌ها و جایگاه خود به دیگران نگاه می‌کنند.

برای مثال، اگر ندانیم عملکردمان در یک زمینه چگونه است، ممکن است ناخودآگاه عملکرد فرد دیگری را معیار قرار دهیم.

این فرایند همیشه منفی نیست. مقایسه می‌تواند باعث یادگیری، الهام گرفتن و تعیین هدف شود. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که ارزشمندی خودمان را به نتیجه این مقایسه‌ها گره بزنیم.

در چنین شرایطی، موفقیت دیگران به جای اینکه صرفاً اطلاعاتی درباره زندگی آنها باشد، تبدیل به «مدرکی درباره ارزش خودمان» می‌شود.

چرا مقایسه مداوم ذهن را خسته می‌کند؟

۱. چون ذهن دائماً در حال ارزیابی است

مقایسه مداوم یعنی ذهن فرصت کمی برای استراحت دارد.

ممکن است هنگام دیدن عکس یک دوست، خواندن خبر موفقیت یک همکار یا حتی صحبت با یکی از نزدیکان، ذهن شما بلافاصله شروع به مقایسه کند:

«او از من موفق‌تر است.»

«من هنوز به آنجا نرسیده‌ام.»

«چرا من این شرایط را ندارم؟»

این ارزیابی‌های پی‌درپی انرژی ذهنی مصرف می‌کنند؛ به‌خصوص زمانی که پاسخی برای آنها پیدا نمی‌کنیم.

۲. چون معمولاً اطلاعات کاملی نداریم

یکی از مهم‌ترین مشکلات مقایسه این است که ما زندگی واقعی خودمان را با بخش قابل‌مشاهده زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم.

ما شکست‌ها، نگرانی‌ها، مشکلات خانوادگی، ترس‌ها و لحظات سخت دیگران را همیشه نمی‌بینیم؛ اما تمام مشکلات زندگی خودمان را می‌شناسیم.

به همین دلیل ممکن است زندگی خود را با «نسخه ویرایش‌شده» زندگی دیگری مقایسه کنیم.

این موضوع در شبکه‌های اجتماعی پررنگ‌تر شده است. افراد معمولاً لحظات انتخاب‌شده زندگی خود را منتشر می‌کنند، نه تمام واقعیت زندگی‌شان.

پس اگر زندگی روزمره خودمان را با بهترین لحظات منتشرشده دیگران مقایسه کنیم، نتیجه از ابتدا عادلانه نیست.

مقایسه رو به بالا و رو به پایین

مقایسه اجتماعی معمولاً به دو شکل دیده می‌شود.

در «مقایسه رو به بالا»، خودمان را با فردی مقایسه می‌کنیم که در یک زمینه از ما جلوتر است. مثلاً درآمد بیشتر، موقعیت شغلی بالاتر یا سبک زندگی متفاوتی دارد.

این نوع مقایسه گاهی می‌تواند انگیزه ایجاد کند، اما اگر همراه با احساس ناکافی بودن باشد، ممکن است اعتمادبه‌نفس را کاهش دهد.

در «مقایسه رو به پایین»، فرد خودش را با کسی مقایسه می‌کند که از نظر خودش شرایط دشوارتری دارد. این نوع مقایسه ممکن است برای مدت کوتاهی احساس بهتری ایجاد کند، اما اگر به عادت تبدیل شود، به رشد واقعی کمک چندانی نمی‌کند.

راه سالم‌تر این است که مقایسه را از «ارزش‌گذاری» جدا کنیم.

چرا مقایسه با دیگران احساس ناکافی بودن ایجاد می‌ کند؟

مشکل اصلی مقایسه این است که معیار موفقیت را از درون خودمان به بیرون منتقل می‌کنیم.

اگر معیار ما زندگی دیگران باشد، همیشه فردی وجود دارد که در یک زمینه از ما جلوتر باشد.

ممکن است شما در شغل خود موفق باشید، اما فرد دیگری درآمد بیشتری داشته باشد. ممکن است رابطه عاطفی خوبی داشته باشید، اما شخص دیگری زندگی مشترک متفاوتی داشته باشد. ممکن است مادر بسیار صبوری باشید، اما مادری را ببینید که در یک زمینه خاص عملکرد متفاوتی دارد.

اگر قرار باشد ارزش خودمان را بر اساس مقایسه تعیین کنیم، هیچ نقطه پایانی وجود ندارد.

شبکه‌ های اجتماعی و مقایسه دائمی

شبکه‌های اجتماعی مقایسه را ساده‌تر و مداوم‌تر کرده‌اند.

در گذشته ممکن بود خودمان را با چند نفر در محیط اطراف مقایسه کنیم؛ اما امروز در چند دقیقه می‌توانیم صدها سبک زندگی متفاوت ببینیم.

خانه، لباس، سفر، رابطه، بدن، شغل، فرزند و حتی شیوه تربیت کودکان دیگران دائماً در معرض دید ما قرار دارد.

مشکل این نیست که دیدن این تصاویر همیشه بد است. مسئله زمانی است که ذهن ما بدون توجه به شرایط متفاوت افراد، آنها را به معیار سنجش زندگی خود تبدیل کند.

مقایسه چگونه روی احساسات ما اثر می‌ گذارد؟

مقایسه مداوم می‌تواند با احساساتی مانند حسادت، ناکافی بودن، ناامیدی، شرم یا اضطراب همراه شود.

البته داشتن چنین احساساتی به معنای وجود مشکل شخصیتی نیست. احساسات اطلاعاتی درباره تجربه درونی ما ارائه می‌کنند.

برای مثال، اگر دائماً با فردی به دلیل شغلش مقایسه می‌شوید، شاید مسئله اصلی فقط «موفقیت او» نباشد؛ شاید شما خودتان به رشد شغلی بیشتری نیاز دارید.

اگر مقایسه درباره ظاهر است، شاید نیاز به پذیرش بدن یا مراقبت بهتر از خودتان داشته باشید.

بنابراین به جای سرزنش خود برای مقایسه کردن، می‌توان پرسید:

«این مقایسه درباره چه نیازی در من اطلاعات می‌دهد؟»

چگونه مقایسه کردن را کمتر کنیم؟

خودمان را با گذشته خودمان مقایسه کنیم

یکی از کاربردی‌ترین جایگزین‌ها، مقایسه با خود گذشته است.

به جای اینکه بپرسیم «آیا از فلانی جلوترم؟»، بپرسیم:

«آیا نسبت به یک سال قبل چیزی یاد گرفته‌ام؟»

«آیا بهتر می‌توانم از خودم مراقبت کنم؟»

«آیا امروز مرزهای سالم‌تری دارم؟»

«آیا در شناخت خودم پیشرفت کرده‌ام؟»

این نوع مقایسه، اطلاعاتی درباره مسیر شخصی ما می‌دهد.

معیارهای شخصی موفقیت را تعریف کنیم

موفقیت برای همه یکسان نیست.

برای یک نفر، موفقیت می‌تواند پیشرفت شغلی باشد؛ برای دیگری داشتن زمان بیشتر برای خانواده؛ برای فردی دیگر آرامش، استقلال، یادگیری یا سلامت رابطه‌ها.

اگر تعریف خودمان از زندگی را نداشته باشیم، احتمال بیشتری دارد که معیار دیگران را به جای معیار خودمان استفاده کنیم.

محرک‌های مقایسه را شناسایی کنیم

توجه کنید چه زمانی بیشتر خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید.

بعد از استفاده از شبکه‌های اجتماعی؟

در جمع خانوادگی؟

هنگام صحبت درباره ازدواج؟

در محیط کار؟

وقتی درباره ظاهر خود فکر می‌کنید؟

شناخت موقعیت‌های محرک، اولین قدم برای تغییر الگوست.

مصرف شبکه‌های اجتماعی را آگاهانه‌تر کنیم

اگر بعد از دنبال کردن بعضی حساب‌ها دائماً احساس ناکافی بودن می‌کنید، لازم نیست خودتان را مجبور کنید همچنان آنها را ببینید.

می‌توانید حساب‌هایی را که باعث فشار روانی می‌شوند کمتر مشاهده کنید و محتوایی را دنبال کنید که اطلاعات، آموزش یا احساس ارتباط واقعی‌تری ایجاد می‌کند.

موفقیت دیگران را تهدید تلقی نکنیم

موفقیت فرد دیگری الزاماً چیزی از شما کم نمی‌کند.

اینکه دوست شما ازدواج کرده، همکارتان ترفیع گرفته یا شخص دیگری کسب‌وکار موفقی ساخته است، به خودی خود درباره ارزش شما چیزی نمی‌گوید.

دو زندگی می‌توانند همزمان متفاوت و ارزشمند باشند.

مقایسه چه زمانی می‌تواند مفید باشد؟

هدف این نیست که هر نوع مقایسه‌ای را حذف کنیم.

گاهی مقایسه می‌تواند به ما نشان دهد چه چیزی برایمان مهم است.

مثلاً اگر دیدن پیشرفت یک نفر در یادگیری زبان شما را به یاد علاقه قدیمی خودتان می‌اندازد، می‌توانید از آن به عنوان اطلاعاتی درباره خواسته‌های خود استفاده کنید.

تفاوت مهم اینجاست:

«او از من بهتر است» با «من از این مسیر خوشم می‌آید و دوست دارم آن را تجربه کنم» یکی نیست.

در حالت اول، ارزش خود را با دیگری مقایسه می‌کنیم؛ در حالت دوم، از دیگری اطلاعات می‌گیریم.

وقتی مقایسه تبدیل به صدای دائمی ذهن می‌ شود

اگر احساس می‌کنید مقایسه کردن تقریباً همیشه با شماست و باعث اضطراب، غمگینی، کاهش عزت‌نفس یا اختلال در روابط و زندگی روزمره شده است، صحبت با روان‌شناس می‌تواند کمک‌کننده باشد.

گاهی مقایسه مداوم تنها یک عادت ساده نیست و می‌تواند با الگوهای عمیق‌تر مربوط به عزت‌نفس، کمال‌گرایی یا نیاز به تأیید دیگران ارتباط داشته باشد.

حرف آخر

قرار نیست زندگی خودمان را با زندگی دیگران اندازه بگیریم.

هر انسان مجموعه‌ای از شرایط، تجربه‌ها، امکانات، محدودیت‌ها، انتخاب‌ها و زمان‌بندی خاص خودش را دارد. آنچه از زندگی دیگری می‌بینیم فقط بخشی از داستان اوست.

به جای اینکه مدام بپرسیم «چرا من مثل او نیستم؟»، شاید سؤال مفیدتر این باشد:

«من واقعاً چه چیزی می‌خواهم؟»

و بعد:

«امروز چه قدم کوچکی می‌توانم برای نزدیک شدن به آن بردارم؟»

مقایسه زمانی کمتر خسته‌کننده می‌شود که دیگران را معیار ارزش خودمان ندانیم و به جای مسابقه با زندگی دیگران، مسیر خودمان را بهتر بشناسیم.