حرفهای ناگفته زنان؛ از خستگی و نیاز به توجه تا ترسها و احساسات پنهان، و راههایی برای شناخت خود و بیان خواستهها بدون ترس از قضاوت.
گاهی چیزی برای گفتن نداریم، نه به این دلیل که حرفی نیست؛
به این دلیل که نمیدانیم چطور بگوییم، به چه کسی بگوییم و آیا اصلاً حق داریم اینطور احساس کنیم یا نه.
خیلی از زنان در طول روز نقشهای مختلفی دارند؛ دختر، همسر، مادر، دوست، همکار و... اما پشت تمام این نقشها، یک «منِ واقعی» هم وجود دارد؛ زنی با خستگیها، ترسها، خواستهها، دلخوریها و آرزوهایی که همیشه فرصت بیان شدن پیدا نمیکنند.
گاهی ناگفتهها همان چیزهایی هستند که بیشتر از همه به توجه نیاز دارند.
نگفتن همیشه به معنای نداشتن اعتماد نیست. گاهی آدم از واکنش طرف مقابل میترسد؛ از اینکه قضاوت شود، جدی گرفته نشود یا حرفش باعث ناراحتی و دعوا شود.
گاهی هم سالها به ما یاد داده شده که «قوی باشیم»، «زیادی حساس نباشیم» یا «خودمان از پسش بربیاییم». نتیجه این میشود که احساساتمان را عقب میاندازیم و نیازهایمان را نادیده میگیریم.
در حالی که صحبت کردن درباره احساسات و داشتن گفتوگوی باز میتواند به ارتباط بهتر و سلامت روان کمک کند. منابع سلامت روان نیز توصیه میکنند احساسات دشوار را با فردی امن و قابل اعتماد در میان بگذاریم.
گاهی خستگی فقط خستگی جسم نیست.
ممکن است از اینکه همیشه باید مراقب همه باشیم خسته شده باشیم.
از اینکه همیشه باید پاسخگو باشیم.
از اینکه دیگران نیازهایشان را میگویند اما ما عادت کردهایم نیازهای خودمان را عقب بیندازیم.
گاهی چیزی که یک زن واقعاً نیاز دارد، راهحل نیست؛ کمی دیده شدن، شنیده شدن و فرصت نفس کشیدن است.
این جمله ساده میتواند شروع خوبی باشد:
«این روزها بیشتر از اینکه به راهحل نیاز داشته باشم، دوست دارم فقط شنیده شوم.»
یکی از ناگفتههای رایج در روابط، نیاز به توجه و صمیمیت است.
ممکن است یک زن از نظر ظاهری در یک رابطه آرام باشد، اما در درون خودش احساس کند دیده نمیشود. شاید دلش بخواهد همسرش از او بپرسد: «امروز چطور گذشت؟» یا متوجه شود که او خسته است، بدون اینکه مجبور باشد چند بار توضیح بدهد.
بیان این نیاز به معنای توقع زیاد نیست.
در روابط سالم، گفتوگوی صادقانه و گوش دادن به یکدیگر از عناصر مهم ارتباط هستند.
تنهایی همیشه به معنای دور شدن از آدمها نیست.
گاهی انسان برای برگشتن به خودش به چند ساعت خلوت نیاز دارد؛ بدون مسئولیت، بدون پاسخ دادن، بدون اینکه کسی چیزی از او بخواهد.
ممکن است دلمان بخواهد یک فنجان چای بخوریم، قدم بزنیم، کتاب بخوانیم یا فقط چند دقیقه هیچ کاری نکنیم.
این نیاز را میتوان بدون احساس گناه بیان کرد:
«من از تو دور نمیشوم؛ فقط کمی زمان برای خودم نیاز دارم.»
شبکههای اجتماعی و تصویرهایی که هر روز از زندگی دیگران میبینیم، گاهی باعث میشوند تصور کنیم همه بهتر از ما زندگی میکنند؛ زیباترند، موفقترند، رابطه بهتری دارند یا مادر بهتری هستند.
اما چیزی که میبینیم، معمولاً فقط بخشی از زندگی دیگران است.
مقایسه مداوم میتواند نگاه ما به خودمان را سختتر کند. به جای اینکه مدام بپرسیم:
گاهی بهتر است بپرسیم:
«من واقعاً از زندگی خودم چه میخواهم؟»
شناخت خود، خواستهها و نیازهای واقعی، یکی از پایههای رابطه سالم با خود و دیگران است.
یکی از خطرناکترین تصورها این است که یک زن همیشه باید قوی باشد.
گاهی حق داریم ندانیم چه کار کنیم.
حق داریم بترسیم.
حق داریم ناراحت باشیم.
حق داریم کمک بخواهیم.
و حتی حق داریم بعضی روزها فقط دوام بیاوریم.
صحبت کردن درباره احساسات میتواند فشار ناشی از نگه داشتن همه چیز در درون را کمتر کند و به ایجاد ارتباط و حمایت کمک کند.
یکی از عمیقترین ناگفتهها همین ترس است.
ترس از اینکه اگر «نه» بگوییم، ناراحت شوند.
اگر خواستهمان را مطرح کنیم، زیادهخواه به نظر برسیم.
اگر ناراحتیمان را بگوییم، حساس خطابمان کنند.
اگر خود واقعیمان باشیم، شاید دیگران ما را همانطور که هستیم نپذیرند.
اما صمیمیت واقعی فقط زمانی شکل میگیرد که افراد بتوانند بخشی از احساسات، تجربهها و خواستههای واقعی خود را با امنیت بیشتری با یکدیگر در میان بگذارند. در روانشناسی، این فرایند با مفهوم خودافشایی (Self-disclosure) شناخته میشود و میتواند با احساس نزدیکی و صمیمیت ارتباط داشته باشد.
البته گفتن همه چیز به همه کس ضروری نیست. مرز داشتن هم بخشی از سلامت رابطه است.
لازم نیست همه چیز را یکباره بگوییم. میتوان از یک جمله کوچک شروع کرد.
به جای:
«تو اصلاً منو درک نمیکنی.»
میتوان گفت:
«وقتی درباره این موضوع حرف میزنیم، احساس میکنم شنیده نمیشوم و دوست دارم بیشتر به حرفم گوش بدهی.»
به جای:
«دیگه خسته شدم از همه چیز.»
میتوان گفت:
«این روزها خیلی خستهام و فکر میکنم به کمی زمان برای استراحت نیاز دارم.»
به جای پنهان کردن ناراحتی، میتوان گفت:
«این موضوع برای من مهمتر از چیزی است که شاید به نظر برسد.»
و اگر گفتنش سخت است، حتی نوشتن چند جمله قبل از شروع گفتوگو میتواند کمککننده باشد؛ منابع سلامت روان نیز پیشنهاد میکنند پیش از یک گفتوگوی دشوار، افکار خود را یادداشت کنیم و مشخص کنیم از طرف مقابل چه نوع حمایتی میخواهیم.
«حرفهای ناگفته» به این معنا نیست که باید تمام رازها و احساسات خصوصی خود را برای دیگران تعریف کنیم.
بعضی چیزها فقط برای خودمان هستند.
مهم این است که بدانیم چه چیزی را نگه میداریم چون انتخاب خودمان است و چه چیزی را پنهان میکنیم چون از قضاوت، طرد شدن یا ناراحت کردن دیگران میترسیم.
این دو با هم فرق دارند.
اگر حرفی مدتهاست درونمان مانده، شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم:
گاهی همین سؤالها اولین قدم برای شناختن خود واقعی ما هستند.
همه زنان حرفهای ناگفتهای دارند؛
حرفهایی که شاید سالها در سکوت ماندهاند.
گاهی یک «خستهام» پشت خودش یک دنیا حرف دارد.
گاهی یک «خوبم» یعنی «نمیدانم چطور بگویم حالم خوب نیست».
گاهی یک سکوت طولانی، نیاز به شنیده شدن است.
قرار نیست همیشه قوی باشی.
قرار نیست همیشه همه را راضی نگه داری.
و قرار نیست برای داشتن احساساتت عذرخواهی کنی.
گاهی کافی است برای چند دقیقه با خودت صادق باشی و بپرسی:
«اگر قرار نبود کسی مرا قضاوت کند، واقعاً چه چیزی میگفتم؟»
شاید پاسخ همین سؤال، شروع یکی از مهمترین گفتوگوهای زندگیات باشد؛
گفتوگو با خودت.
اگر احساسات یا مشکلاتی آنقدر شدید شدهاند که زندگی روزمره، رابطهها یا عملکرد فرد را مختل میکنند، صحبت با روانشناس یا متخصص سلامت روان میتواند قدم مناسبی باشد. منابع سلامت روان نیز در چنین شرایطی کمک گرفتن از فرد متخصص یا فرد قابل اعتماد را توصیه میکنند.